فيلم "اخراجي ها" به کارگرداني مسعود ده نمکي درباره مجيد از اراذل محله هاي جنوب شهر است که عاشق دختر ميرزا مي شود. شرط ازدواج سر به راه شدن مجيد است و او مي خواهد در اين راه به حيله اي متوسل شود. اکبر عبدي، ارژنگ امير فضلي، امين حيايي، محمدرضا شريفي نيا، نيوشا ضيغمي و کامبيز ديرباز بازيگران فيلم هستند.


عالم هنر، اخلاق هنري مي خواهد برادر! كمي آهسته تر، پياده شو، با هم. استادان بزرگ سينماي ايران كه يك هنرمند نماي بي اخلاق ، آنها را به فرياد مي گيرد و به هرچيزي متهم، روزگاري دراز در عالم هنر زندگي كرده اند و موها سپيد كرده اند، چيزها ديده اند، بوده اند و تو نبودي. تويي كه تازه فيلم اولت را تمام كرده اي. تويي كه با پشتيباني هزار و يك نهاد، با بودجه ششصد ميليوني فيلم اولت را ساخته اي و مي گويي: ششصد ميليون كه پولي نيست.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
داوري فيلم و هنر در همه جاي دنيا به دليل سليقه ي متفاوت هنري داوران و گاه حتي سياستهاي سياسي(!) آن جشنواره مورد نقد است ولي چگونه. نقد عالم هنر هم بايد هنری باشد.
حبيب كاسه ساز،تهيه كننده فيلم ده نمكي كه سيمرغ بلورين بهترين فيلم از نظر تماشاگران را در دست دارد و قصد اهداي تنديس به ده نمكي را دارد، ده نمكي را فرا مي خواند. ده نمكي با اشاره دست و چهره در هم كشيدن و بيان عبارت ولش كن، از حضور طفره مي رود ولي انگار تصميمش عوض مي شود و اينبار با سرعت حركت مي كند.
جلوي كاسه ساز كه مي رسد، دستي مي دهد و او را به كناري پس مي زند و پشت تريبون قرار مي گيرد. آقاي ده نمكي كه اولين فيلم بلند سينمايي اش را ساخته و حالا در مقابل جمعيت بدجوري جوگير شده، با صداي بلند، تيم داوري را مورد تهاجم قرار مي دهد. كاسه ساز كه پس زده شده، تا انتها سر به زير مي ماند.
دوستي نوشته بود:
هنگام ديدن اخراجي ها مگر مي شود گذشته را فراموش کرد و خنديد. مگر مي شود به صحنه خواندن دسته جمعي اخراجي ها : ياره تخريب چيه من ،با منو همراه مني ... ،خنديد. مگر مي شود فراموش کرد که چه تيترها و عکسهايي در شلمچه ،صبح ودوکوهه چاپ مي شد.مگر مي شود فراموش کرد که جناب ده نمکي ودوستانش هنگام نمايش تحفه هند جلوي سينماي نمايش دهنده چه کردند.اگر ايشان خاطرش نيست بايد گفت برادر! بازيگر آن فيلم يکي از اخراجي هاي خودتان است. مگر مي شود فراموش کرد تيتر شلمچه را در زمان نمايش آژانس شيشه اي که با درشت ترين اندازه ممکن نوشته شده بود"آژانس گيشه اي".
ساخت چنين کاريکاتوري از شخصيتها که بي پرده ترين شوخي هاي ممکن را انجام مي دهند با کدام تصويرها يي که در نشريات ايشان چاپ شده بود مطابقت مي کند!اين همه شوخي خط قرمز دار براي رسيدن به تحول ناگهاني پاياني! اين بود سينماي آرماني دفاع مقدس؟ اينکه هر جوک اس ام اسي بي مزه اي را از دهان بازيگران بشنويم؟
"اخراجي ها " يا "گيشه اي ها" مسئله اين است!


مجري مراسم، حسين پاكدل را به سپاسگزاري از خدا مي كشاند كه آقاي ده نمكي بالاخره براي بيان حرفهايش، سينما را برگزيده است. به انتخاب ظريف کلمات پاکدل توجه کنيد.
چگونه چيزي را که خود به چشم ديده ام، فراموش كنم برادر! وقتي سالهاي وزارت مهاجراني، با تشكيل نمايشگاهي از تصاوير روي جلد نشريات در بهشت زهرا، ابتذال فرهنگ را شو مي دادي. من خود شاهد بودم كه چگونه در آن جمع با دندانهايي جرم گرفته و دستاني به سينه زده، با ژستي روشنفکرانه از احساسات پاك مادر پير يك شهيد، بهره برداري سياسي مي كردي و با پرسيدن سوالاتي، او را به فحاشي به وزير فرهنگ وقت مي كشاندي.
هنوز تيتر روزنامه جبهه را که من درمشهدبودم و ديدمش، يادم هست برادر! : آژانس شيشه اي يا آژانس گيشه اي. حالا دم از آراي مردم و مخاطبان فيلمت ميزني که تا ساعت چهار صبح در صف ايستاده اند. فيلم خوب فيلمي است که هم نظر موافق مخاطبان عام و هم آراء منتقدان و مخاطبان خاص را داشته باشد. فيلمي که فقط نظر مردم را دارد، گيشه اي و فيلمي که صرفاً نظر منتقدان را دارد، هنري بي مصرف است که راه به جايي نمي برد.
به شريفي نيا گفته اند که با چماقدارها کار نکن. تحمل کن برادر! مي دانم پذيرفتن يک حقيقت تلخ, سخت است. وقتي از اکبر عبدي براي نگرفتن سيمرغ بخاطر نگاه داوران به تو عذرخواهي مي کني، بي اختيار ياد بلواي جلوي سينماهاي نمايش دهنده فيلم تحفه هند مي افتم. هرچند فيلم مزخرفي بود ولي اين همان اکبر عبدي است.
سال گذشته ابراهيم حاتمي کيا وقتي براي گرفتن سيمرغ بهترين کارگرداني فيلم به نام پدر آمد. خيلي آرام سيمرغش را گرفت و قصد رفتن داشت که مجري مراسم، حسين پاکدل او را دعوت به صحبت کرد. حاتمي کيا که سال قبلتر، فيلم به رنگ ارغوانش توقيف شده بود و اصلاً اجازه نمايش نداشت، جلوي تريبون ايستاد، لحظاتي به سکوت به تماشاگران نگريست و رفت.

چشمهاي نافذ پرويز پرستويي به ده نمكي دوخته شده كه چگونه با حركات دست همچنان به فريادهايش ادامه مي دهد و در پايان پرستويي جلوي تريبون مي ايستد و براي همه از خدا طلب صبر مي كند.

امضاء: مرد خاکستری

لينک آن دوست ---->
عکسها از بازتاب ---->





نویسنده : مرد خاکستری ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٥