هنگامی که از سردبیر روزنامه الاهرام در مورد دلیل از بین رفتن زبان باستانی مصر سوال شد او در جواب گفت:زبان باستانی مصر در مقابل زبان عربی نابود شد چرا که ما مانند پارسیان فردوسی نداشتیم. (نقل ازوبلاگ شباویزم)

که ایران چو باغیست خرم بهار

شکفته همیشه گل کامکار

اگر بفکنی خیره دیوار باغ

چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ

نگر تا تو دیوار او نفکنی

دل و پشت ایرانیان نشکنی

کزان پس بود غارت و تاختن

خروش سواران و کین آختن

زن و کودک و بوم ایرانیان

به اندیشه بد مَنه در میان

همه سر به سر دست نیکی بَرید

جهانِ جهان را به بد مسپرید

نخوانند بر ما کسی آفرین

چو ویران بود بوم ایران زمین

دریغ است ایران که ویران شود

کُنام پلنگان و شیران شود

ز ضحاک شد تخت شاهی تهی

سر آمد بر او روزگار مهی

چنین است کردگار گردان سپهر

گهی درد پیشت آرد ، گاه مهر

به کام تو گردد سپهر بلند

دلت شاد بادا تنت بی گزند

چنین روز روزت فزون باد بخت

بداندیشگان را نگون باد بخت

بیا تا همه دست نیکی بریم

جهانِ جهان را به بد مسپریم

وزین پس بران کس کنید آفرین

که از داد آباد دارد زمین

بسازید و از داد باشید شاد

تن آسان و از کین مَگیرید یاد

کسی باشد ار بخت پیروز و شاد

که باشد همیشه دلش پر ز داد

  

آلبوم " ازخشت و خاک"رو از دست ندید.
اشعار: حکیم ابوالقاسم فردوسی
موسیقی: صادق چراغی
دکلمه: بهروز رضوی
آواز: علیرضا قربانی 


 





نویسنده : مرد خاکستری ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٧




 

مرد وزن جوان سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو من می ترسم.
مرد جوان: نه این جوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم، من خیلی می ترسم .
مرد جوان: خوب اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم،حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر .
زن جوان: خوب، حالا میشه یواش تر بری .
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
روز بعد، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت.
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را برسر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.

 

پی نوشت:

عذرخواهی از منبع محترم، گمش کردم.

 

 

لینکها از اعتماد ملی: 

امام زمان، تورم 20 درصدی را قطعا نمی‌پسندند

سخنان مصباحی مقدم، سخنگوی جامعه روحانیت درباره احمدی نژاد 

معمای ایران

اوضاع فعلی ایران - عباس عبدی 

این است اسطوره فوتبال ایران؟

درباره علی دایی- محمد شهرابی 


 




نویسنده : مرد خاکستری ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٧




 


 

گول تصاویر سر در سینماها را نخورید. تصویر مهران مدیری، شریفی نیا. دایره زنگی یک فیلم کمدی نیست. شما پای فیلمی اجتماعی خواهید نشست که گاهی لبخندی میزنید ولی آنهم خیلی زود با ریتم تند و زیبای فیلم روی لبانتان میماسد. یک دستی فیلم در بشدت اجتماعی بودن و بشدت سریع بودن تا انتها، فرصت چشم برداشتن از پرده سینما را از شما میگیرد.

رامین، نه ببخشید محمد به همراه شیرین که برای تعمیر ماشین تصادفی شیرین احتیاج به پول دارند، برای نصب دیشهای ماهواره وارد آپارتمانی میشوند با انواع آدمهای جورواجور. پریسا بخت آور (کارگردان) با یک دوجین بازیگر حرفه ای که هرکدام به تنهایی بار یک فیلم مستقل میتوانند باشند، در نقشهایی کوتاه، در یک بازه زمانی چندین ساعته، در آپارتمانی در اقدسیه تهران، برشی از اجتماع را به تصویر میکشد که همه جامعه آنجا هستند و نقش اول فیلم را جیش ماهواره، ببخشید دیش ماهواره بازی میکند البته دیش چیز بدی است مثل همان جیش و شاید هم بدتر یعنی مثل پی پی.

پیرمرد غرغروی جامانده در سالهای دور سیاست که میخواهد با چند تا بوق زدن انقلاب کند، مدیر مدرسه که نگران موقعیت شغلی خود است، جوانان بی پول ولی بامشکلات زیاد، بازاری، مذهبی، با دین، بی دین، باحجاب، بیحجاب و.... پریسا بخت آور در اولین تجربه سینمایی خود بعد از چند سریال تلویزیونی (پشت کنکوریها(1381)- یادداشتهای کودکی(1382)- من یک مستاجرم(1384)) به سراغ کار سنگینی رفته است. دایره ای زنگی با تعداد شخصیتها و ماجراهای مختلف بعلاوه بازیگران پرشمار فیلم می توانست در گام اول، کارگردان را با مغز به زمین بکوبد ولی پریسا بخت آور در این گام سر و کله اش سالم میماند و تماشاگر راضی از سینما میرود. دایره زنگی فیلم قابل قبولی است. اصغر فرهادی همسر واقعی پریسا بخت آور با یک متن محکم و مشاوره در کارگردانی کنار اوست.

 


 

به این سکانس توجه کنید: بهاره رهنما زنی است شاعر با ظاهری بدحجاب که شعرهایش را تلفنی برای شبکه های ماهواره ای آن طرف آب میخواند، پشت ماشین پاترول درحال صحبت کردن با موبایل و مشغول رانندگی، ماشین پلیس آژیرکشان سر میرسد، خانم متوقف میشود، موبایل را قطع میکند و کمی حجابش را درست میکند و حالا مأمور پلیس. اگر چند سال پیش این فیلم را میدیدید اینجای قصه چی بود؟ ولی اشتباه حدس زدید. مأمور پلیس با احترام می گوید که خیابان مسیر خانم بر اثر افتادن یک درخت مسدود است و خانم را راهنمایی میکند به یک مسیر دیگر و ضمناً یادآوری میکند که درحین رانندگی با موبایل صحبت نکند. این سکانس یعنی دایره زنگی توی سینمای چند سال پیش جا نمانده است.

نقش همسر امین حیایی را نیلوفر خوش خلق، همسر واقعی امین حیایی، مدیر مدرسه بچه های آپارتمان بازی میکند که ظاهراً مشکل تماسهای فیزیکی بازیگران مقابل هم را حل کرده است. حضور امید روحانی، منتقد و مدرس سینما به نقش پدر مذهبی و پولدار فیلم هم جالب است.  فیلم بعد از اولین اکران جشنواره فجر از لیست جشنواره خارج شد و با چند اصلاحیه به پرده سینماها بازگشت. پریسا بخت آور معتقد است که فیلم لطمه ای نخورده و توصیه میکند که انتهای فیلم گوشتان را بگیرید و دیالوگ آخر را نشنیده بگیرید. دیالوگ پلیس روی تصویر شیرین(باران کوثری) داخل اتوبوس که حکایت از دستگیری او دارد. شیرین دستگیر نمیشود تا درس عبرتی باشد برای بقیه. شیرین به دل شهر میرود و در این دایره زنگی گم میشود.

- بیوگرافی فیلم دایره زنگی

 - گفتگوی مفصل و خواندنی با پریسا بخت آور پیرامون « دایره زنگی »

« خیلی ها به من گفتند که اصلا‌حات را انجام بده، چون حیف است که فیلم اکران نشود »

- پارادوکس میان خانواده ها

نقد فیلم "دایره زنگی"  آرمین حسنی راد

 - رنگی نشوید ...

نگاهی به "دایره زنگی" حمیدرضا علاقه‏بند





نویسنده : مرد خاکستری ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧




من هنوز زنده ام اگرچه صدایی از صفحه کلیدم نیست و این صفحه بروز نمیشود و دوستانی خوب روزها و روزها، چشمها و چشمها به این قاب کوچک دوخته اند و ناامیدانه بازگشته اند. آمار حضور سبزشان را همیشه میبینم. من اینجا بین سوژه هایی چرک و سیاه میچرخم. من اینجا میخواهم سپید ببینم. من از اینجا میخواهم "بکشم رو تن دنیا رنگ خوبی و قشنگی". از انتخابات بنویسم، از شایعاتی که بگوشم میخورد از نادرستی. از گرانیها بنویسم، از وعده ها، وعیدها، از پاسخهای مسئولینی که انگار دیگر پاسخگویی هم چندان مهم نیست. پاسخهایی دهان پرکن و برای مردم هیچ. از دستهایی همیشه پشت پرده که پشت مردم خم شد ولی رو نشد. از احترام به امام فقط تا قبل از نقطه اصطکاک با منافع بنویسم، آنجا که نوه امام، تأکید امام را تأکید میکند برای وارد نشدن نظامیها و سپاهیها در سیاست و همه آن احترامها میرود در کوزه. از توجیه ها بنویسم که حالم را به هم میزند. من هنوز زنده ام، اینجا، بین این سوژه ها.

 
از این یادداشت تصمیم گرفتم لینکهای جالبی رو که میبینم بصورت دستی و با یه توضیح کوتاه، آخر پست برای استفاده دوستان خوبم بذارم. لینکدونیهای اتومات به نظرم جالب نیستن. ثابت نیستن و توی بایگانی وبلاگ، دور ازدسترس. ممکنه لینکی رو توی وبلاگ من بذارن که من نمیخوام و تأیید نمیکنم.

 

پیوندهای منتخب:

پیوند 1 : منظومه وبلاگستان فارسی

نتایج تحقیق دانشگاه هاروارد از وبلاگهای ایرانی، چگونگی و کیفیت تحقیق جای تأمل دارد ولی در نوع خود جالب است. هفت ایرانی 600 وبلاگ را در 5 ماه ارزیابی کرده اند. وبلاگستان ایرانی یکی از بزرگترینها در جهان است با 60000 وبلاگ فعال.

 

پیوند 2 : میز شام در ارتفاع 50 متری
یک شرکت بلژیکی برگزار کننده ضیافتهای گرانقیمت، اقدام به استفاده از جرثقیل برای بردن میزشام و مهمانان آن به ارتفاع 50 متری زمین کرده است. این شرکت که "شام در آسمان" نام دارد در اروپا، آسیا، آمریکای شمالی و حتی آفریقای جنوبی اقدام به برگزاری ضیافت شام کرده است.
کرایه یک شب این میز شامل جرثقیل، میز و صندلی و کابین مربوطه و پرسنل معادل 7900 یورو است و هزینه حمل تجهیزات بسته به موقعیت محل محاسبه میشود. این میز 22 نفر مهمان را میپذیرد و صندلیها که مجهز به کمربند ایمنی هستند، زاویه آزادی 180 درجه دارند. یه پولبازی احمقانه... نقل از وبلاگ کاناداجون.

 

 


پیوند 3 : انتخاب برترینهای رسانه ای سال 86

با نظرسنجی از کاربران توسط مجله اینترنتی 7سنگ.

 

پیوند 4 : یک ایده جالب

سایت رله. حتما ببینید. 

 

 





نویسنده : مرد خاکستری ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧