خیلی وقتها منتظر بودن، انتظار کشیدن برای رسیدن به چیزی، از خود آن شیرینتر است، بیشتر به دل می نشیند، شور و هیجانش بیشتر است. روزهای آخر سال پر است از شور و اشتیاق، از دنبال کارها دویدن، آماده شدن برای رسیدن بهار ولی، ولی امان از لحظه تحویل سال نو، مثل تیر خلاصی که به پیکره خسته ای می زنند، انگار دنیا به آخر می رسد، انگار زمان متوقف میشود. مثل سکانس مشهور خیلی از فیلمها که همه دنیا به یکباره می ایستد و تو تنها در میان جمعیت یخ زده و مات حرکت میکنی.

این سالها که همینطور بی اختیار به عدد سن شناسنامه ای اضافه میشود، سال به سال، دقیقا سال به سال از مقدار ته مانده شور و اشتیاق نوروزی ات کم میشود. یاد روزهای کودکانه شیرین که هنوز اگر لحظه ای فکر کنی به آن دوران، نشاط  زیبایی زیر پوستت می دود، چه وسواسی برای پوشیدن لباس نو توی لحظه سال تحویل، حتی پوشیدن کوچکترین لباسها، پوشیدن جورابهای نو. به میهمانی رفتنها ، همه و همه، چیزهایی که این روزها انگار خیلی ملال آور شده اند. کاش بزرگتر که میشوی همچنان چیزهای کوچکی باشند و بتوانند که خوشحالت کنند. اما روزهای بعد از تعطیلات، پر میشوی از فکرهای نو، از کارهای تازه ای که میخواهی شروع کنی، پر میشوی از انرژی، توان دست زدن به هر کار جدیدی را در خود می بینی.

فرا رسیدن بهار زیبا را به دوستان خوبم تبریک میگویم. به لطف خدای زیبای بهار، سال خوبی را آغاز کنید. سال جدید برایتان پر باشد از زیباییها، از همه نوعش.

 





نویسنده : مرد خاکستری ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧