يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَمَاوَاتِ وَ مَا فِی الأَرضِ ...

آنچه در آسمانها و زمين است،
همه و همه
تسبيح خدا می گويند.


من امّا
...





نویسنده : مرد خاکستری ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٦






کامران نجف زاده- به نام آرام دلها، سلام. این گفتگو به مناسبت پانزده آبان، جشن تولد يک سالگی شماست، تبريک ميگم و خيلی خوشحالم که با شما صحبت ميکنم.
مرد خاکستری- ممنون از لطف شما.
ک- تولد مرد خاکستری چطور اتفاق افتاد؟
م- مدتها قبل شايد سالها قبل قصد شروع داشتم ولی برای فلسفه ورودم و انتخاب نوع و جريان مطالب وبلاگ گير داشتم.
ک- به چه فلسفه ای رسيدين که شروع کردين؟
م- هدفدار بودن يادداشتها برام مهم بود. با يه بحث دنباله دار درباره حجاب هم شروع کردم. اينکه يادداشتها برای ديگران مفيد باشه، حتی اگه مطلب رو از جای ديگه نقل ميکنی، ممکنه بيننده های وبلاگت اصل اون رو نديده باشن و شما واسطه انتقال يه مطلب مفيد باشی. اتصال به دوستانی واقعی توی دنيای مجازی و تبادل اطلاعات و گرفتن نظرات مختلف از اونها، يکی از دلايل من برای ورود بود. از وبلاگهايی که صفحه اينترنت رو با دفترچه خاطرات شخصی اشتباه گرفته بودن و خاطراتشون هيچ سودی بحال خواننده نداشت، حتی قلم اديبانه ای هم نداشتن و فقط مثل مسلسل، حال خرابشون رو ميريختن توی صفحه وب و انتظار خوندن مطالبشون رو هم ميکشيدن، تعجب ميکردم. نسبت به نويسنده هايی که با يه ژست روشنفکرانه، قسمت نظرات وبلاگشون رو ميبستن، احساس خوبی نداشتم. هرچند اينها نظرات شخصی منه و اينترنت ملک بابام نيست.
ک- گفتين از بحث حجاب شروع کردين، چرا اون بحث قطع شد؟
م- احساس کردم بيننده های وبلاگ حوصله بحثهای دنباله دار رو ندارن، اينو توی بعضی از کامنتهايی که برام گذاشته بودن هم ديدم. برای اون بحث جستجوهای زيادی کردم و مقاله های موافق و مخالف فراوونی خوندم که برای خودم خيلی جالب بود و باعث شد زاويه های مختلفی برای يه موضوع واحد ببينم. مستنداتش رو هنوز دارم شايد بصورت يه فايل کامل برای دانلود بزارم. توی اون بحث نظرات خوبی هم از رفقای همراه گرفتم.
ک- توی وبلاگ شما همه چی پيدا ميشه، سياسی، اجتماعی، شعر، پزشکی، شوخی، جدی... خواننده تکليف خودش رو نمی دونه؟
م- اول بگم که وبلاگهای تخصصی رو دوست دارم و اونها هستن که توی بالا رفتن سطح اطلاعات فارسی اينترنتی اولويت دارن. شايد مرد خاکستری هم يه روز تخصصی شد. اما آدمها ملغمه ای از همه چی هستن توی دنيای واقعی. يه کم اهل سياست، اهل شعر، اهل سينما و ... اينطور نيست؟
ک- چرا همه چی مجازيه؟ اسم نويسنده، عکسش، بيننده ها هيچ اطلاعاتی از شما ندارن؟
م- خودم اينطوری دوست داشتم. يه دليلش راحت نوشتن بود. يادمه سارا شريف توی شکلات تلخش نوشته بود که يه بار آدرس وبلاگش رو به يه آشنا داده و حالا بايد هميشه برای هر يادداشت توضيح بده. همه دوستان خوبی که توی فضای مجازی دارم، پشت اون قالب وبلاگ و نوشته ها حتی انتخاب يه تصوير، يه شخصيت و يه عکس يادگاری توی عکاسخونه ذهن من چاپ کردن.
ک- نظرتون درباره قالب وبلاگ چيه؟
م- قالب وبلاگ سليقه نويسنده هست و البته بايد مرتبط با تم اصلی يادداشتها باشه. دوست داشتم جذابيتهای بيشتری برای چشمان بيننده های وبلاگم داشته باشم ولی با اين سرعتهای ذغالی اينترنت ما، سعی کردم به سادگی فکر کنم تا لود شدنش سنگين نباشه.
ک- از دوستانتون بگيد؟
م- وای... دوست دارم هيجان زده و کودکانه ازشون بگم. پانزدهم آبان هشتاد و پنج که اولين يادداشتم رو گذاشتم، فوراً يه نفر نظر داد. نميدونم چطور به وبلاگ رسيده بود ولی احساس جالبی بود که تجربه نکرده بودم. نظرات دوستان رو نمی خونم، می بلعم. بارها و بارها سر ميزنم تا نکنه پيغام جديدی رسيده باشه. موافق و مخالف. به قول شما توی وبلاگتون، من هم سفارش ميکنم به رهگذران وبلاگم که از نظر و پيغام دريغ نکنن حتی اگه شده به يه ناسزا.
از خوشيهاشون خوشحال ميشم و از غصه هاشون غمگين. از دير آپ کردنشون نگران ميشم، از خداحافظی هاشون دلگير. اونهايی که آدرشون جواب نميده و ديگه دستم بهشون نميرسه، بعد يکسال هنوز توی ذهنم هستن. جالبه اين احساسات برای آدمهايی به قول آتنا، دوستانی ناديده.
ک- تعداد بيننده های وبلاگتون کمه؟ چرا تعطيلش نميکنين؟
م- بله درسته. با سر زدن به دوستان جديد سعی کردم ولی... البته يه کم برای وبلاگ کم وقت گذاشتم. توی سال جديد وبلاگيم کاش بيشتر بشه و کيفيت مطالب بالا بره و برسم به روشهايی برای افزودن به دوستان. صدالبته که همراهان هميشگی خوبی دارم حتی به عمر وبلاگم.
ک- در پايان، مرد خاکستری، توی جيبهاتون چی دارين؟
م- بيخيال شو آقای نجف زاده، بعضی وقتها حسابی ژورناليست ميشی که اصلاً به دل نميشينی ها. 
ک- يه بار ديگه تولدتون رو تبريک ميگم. چقدر دوست داريد عمر کنيد؟
م- از خدا ميخوام مرد خاکستری سالها و سالها زنده باشه و روزی که مطلب مفيدی برای ارائه نداشته باشه، تعطيل بشه.
ک- ممنون از شما و اين گفتگو. خوب شد نه؟
م- فکر ميکنم اينطور باشه، تا نظر بيننده ها چی باشه؟




نویسنده : مرد خاکستری ; ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٦




حرفهای ما هنوز ناتمام . . .

تا نگاه می کنی:

                       وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آن که با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی . . .

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان

         چقدر زود

                       دیر می شود!

ما به شاعران مدیونیم برای همه آن لحظات زیبایی که با شعرهایشان داشته ایم.

قیصر امین پور را

شعرهای ساده و بی تکلفش را

دردآشنائی مردم زمانه اش را

دوست داشتم ...

ولی هزار افسوس که

ناگهان چقدر زود دیر می شود.





نویسنده : مرد خاکستری ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٦