ســـــربلند

   ســـــــراپا اگـــر زرد و پژمرده ايم
   ولی دل به پاييــــــز نــــــسپرده ايم
   چو گلــــدان خالـــی لب پــــــــنجره
   پر از خاطـــرات تـــــرك خورده ايم
   اگر داغ دل بود ما ديــــــــــــــده ايم
   اگر خـــــون دل بـــود ما خورده ايم
   اگر دل دليــــل اســـــــــت آورده ايم
   اگر داغ شـــــرط اســت ما برده ايم
   اگر دشــــنه ی دشــــــــمنان گردنيم
   اگر خنـــجر دوســـــــــــتان برده ايم
   گواهــــــی بخواهــــــيد اينــــك گواه
   هميــــــن زخم هايی كه نشمرده ايم
   دلی ســـــــربلند و سری سر به زير
   از اين دست عمری به سر برده ايم
 
   ترانه سربلند از آلبوم دوستت دارم - گوش کنید --->
   منبع: سایت ایران ترانه --->





نویسنده : مرد خاکستری ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٥




 کيارستمی در سايت بازتاب به تاريخ دوم تيرماه هشتاد و چهار، در متنی برای احمدی نژاد حکايتی را بازگو می کند از بيست و چند سال پيش که پسرش بهمن پنج سال بيشتر نداشت:
روزی کيارستمی و دوستش از بهمن می خواهند که تنها بيسکوئيتش را به يکی از آنها بدهد. بهمن ترديد می کند. دوست کيارستمی می گويد که به کسی که بيشتر دوست داری بده. بهمن می گويد: بابا من تو را بيشتر دوست دارم ولی بيسکوئيتم را به اين می دهم. کيارستمی نمی داند که در ذهن کودکش چه گذشته است ولی کيارستمی خطاب به احمدی نژاد می گويد:
« من تو را بيشتر دوست دارم ولی رأی خود را به ديگری خواهم داد. تو برای من يادآور سال پنجاه و هفت هستی. در آن زمان اخلاق، آرمان و از خودگذشتگی برای تغيير زندگی مردم مفاهيمی انتزاعی نبودند؛ چيزهای طبيعی و جزيياتی زنده از روحيه و عملکرد ميليونها جوان معتقد و سالم و راستگويی بودند که می‌خواستند از انقلاب فرصتی فراهم آورند تا طبقه‌ی محروم جامعه شرايط بهتری برای زندگی داشته باشد. من تو را دوست دارم چون نمی‌توانم به خودم راست نگويم که می‌دانم آن‌چه می‌گويی راست می‌گويی. اين واقعيت است که در جهان کنونی قله‌های ثروت با دست‌اندازی به پله‌های قدرت جايی برای رشد مردم باقی نمی‌گذارند.
بعد از بيست و چند سال، دنيا شرايط دشواری برای بازی راستگويان آفريده است اما همجنسان قادرند دست يکديگر را بخوانند و... . دوست عزيز، به‌سادگی بگويم ما نمی‌توانيم خود را در سال پنجاه و هفت متوقف کنيم. ديگر آن باورها از زندگی واقعی رخت بربسته است و در معادلات سخت کنونی، ما تنها تصميم‌گيرندگان بازی کنونی نيستيم. تو درست تر و اصولگراتر از آن هستی که بتوانی در بازی پيچيده‌ی سياستگزاران آلوده به قدرت، بازی کنی. برای همين من رأی‌ام را به کسی می‌دهم که او را کمتر از تو دوست دارم .
روزگار غريبی است برادر »
يک سياستمدار بايد سياسی باشد و سِاسی کار کند. او بايد راهی را از لابلای هزارتوهای سياسی برگزيند که هم آرمانهای خودش را کامل داشته باشد و هم قواعد بازی را رعايت کند. اين بازی، بازی همجنسان است.
در شرايط کنونی (بازی انرژی هسته ای)، مطرح کردن سوژه هلوکاست يا نوشته ديگری (آقای رامين) که هيتلر يهودی بوده يا ... دردی از دردها نمی کاهد . به نوشته ی نويسنده يکی از مقالات بازتاب، همايش هلوکاست می توانست از ناحيه دانشگاهها يا نهادهای غيردولتی برگزار شود. هم آرمانخواهی، هم قاعده بازی. آقای رئيس جمهور می گويد اينکه اروپا در مقابل يهوديان ظلم روا داشته، درست، چرا بايد تاوانش را ملت فلسطين بدهند. خودشان لطفاً برای جبران، يک گوشه از سرزمينشان را بدهند به اسرائيل. در اين اظهارنظر، جز منطق و حرف حساب چيزی نمی يابی اما بازگويی اين نکته نغز در روزگار خفقان اما بظاهر دموکراتيک دنيای امروز که حتی بحث درباره هلوکاست جرم شمرده می شود، کدام درد اين ملت را مرهم می شود.
نخستين نماينده مسلمان كنگره آمريكا، «كيت اليسون» جمهوريخواه که متولد ديترويت بوده و در دانشگاه به اسلام گرويده است، می ‌گويد كه سوگند خود را با قرآن خواهد خورد. عده‌ای از منتقدان بر اين باورند كه ذكر قسم، تنها بايد به كتاب مقدس مسيحيان باشد و هشدار داده‌اند كه در غير اين صورت، مسلمان‌های بيشتری در كنگره انتخاب خواهند شد.
اليسون از قرآنی استفاده می ‌كند كه زمانی متعلق به «توماس جفرسون» بوده تا نشان د‌هد كه تفاوت‌های مذهبی مسئله مهم و وحشتناكی نيست. اين قرآن قديمی در كتابخانه كنگره آمريكا نگهداری می شود و چند قرن قدمت دارد
، با كتابخانه نيز هماهنگی لازم شده و رئيس بخش مربوطه قرآن را به محل كنگره می ‌آورد و سپس باز می ‌گرداند. جفرسون، سومين رئيس‌جمهور آمريكا و يك مجموعه‌دار كتب به زبان‌های گوناگون، اين كتاب را در سال هزار و هشتصدو پانزده، به عنوان جزيی از يك مجموعه به كنگره فروخت. اليسون می گويد: «جفرسون از هيچ مذهب ديگری احساس ترس نمی ‌كرد و اين نشان می ‌دهد كه انعطاف مذهبی سنگ بنای كشور ما بوده است».
انتخاب يک راه ميانه که اولويت اول آن حفظ آرمانهای يک جامعه و پله بعدی، رعايت شرايط بازی در عالم سياسيون است، حتماً از عهده انسانهای باهوش برآمدنی است.

امضاء: مرد خاکستری


لينکها:
نامه کيارستمی به احمدی نژاد:تورا بيشتر دوست دارم -->
سوگند نماينده كنگره آمريكا با قرآن حتمی است
-->






نویسنده : مرد خاکستری ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ دی ۱۳۸٥




اگر همه مجازات يک ديکتاتور ، برای قتل عام وحشيانه هزاران نفر ، فقط يک بار اعدام با طناب دار باشد ، من به عدالت خدا شک می کنم.
راستی حکم دستهای پنهان چه می شود؟

 

چقدر اين دنيای ما برای اجرای عدالت حقير است !


و متن خوب آتنا :
ديکتاتورها هم ميميرند





نویسنده : مرد خاکستری ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ دی ۱۳۸٥




دلايل گفته شده برای علت پيدايش پوشش زنان در پستهای قبل، مورد استفاده مخالفان قرار گرفته است. ريشه اين پديده را بايد در يک تدبير ماهرانه غريزی خود زن جستجو کرد. نظريه ريشه اخلاق جنسی زن می گويد: حيا و پوشش تدبيری است که خود زن برای گرانبها کردن و حفظ موقعيت خود در برابر مرد بکار برده است. زن با هوش فطری خود دريافت که در ميدان زندگی از لحاظ جسمی نمی تواند از عهده زور بازوی مرد برآيد، از طرف ديگر نقطه ضعف مرد را در نيازی يافت که خلقت در وجود مرد نهاده است. آفرينش مرد را مظهر عشق و طلب و زن را مظهر معشوقيت و مطلوبيت قرار داده است.
زن همانطور که برای تصاحب قلب مرد به زيور و خودآراِيی روی آورد، دانست که نبايد خود را رايگان کند و در نتيجه مقام و موقعيت خود را بالا ببرد. (يه روز توی يه مغازه لوازم آراِيشی از يه خانم آشنا پرسيدم: شما خانمها چند قلم لوازم آرايش داريد؟ خيلی ظريف جواب داد: همش برای شما آقايونه ديگه! (مرد خاکستری))

 
 

ويل دورانت می گويد: حيا امری غريزی نيست بلکه اکتسابی است. زنان دريافتند دست و دلبازی مايه طعن و تحقير است و اين امر را به دختران خود ياد دادند.
مولانا مرد را مانند آب و زن را مانند آتش می داند که اگر آب را بر آتش بريزی، آتش خاموش می شود. اگر ميان آنها حايلی قرار دهی و آب را درون يک ديگ روی آتش بگذاری، آتش آب را به جوشش و بالاخره به بخار تبديل می کند:

آب غالب شد بر آتش از لهيب ----- ز آتش او جوشد، چو باشد در حجيب
چونکه ديگی حايل آمد آن دو را----- نيست  کرد آن  آب را، کردش هوا

 

برتراند راسل می گويد: از لحاظ هنر مايه تأسف است که به آسانی به زنان بتوان دست يافت و خيلی بهتر است که وصال زنان دشوار باشد بدون آنکه غيرممکن گردد.

سخن کارگردان بزرگ سينمای جهان، آلفرد هيچکاک که بنا به شغل فيلمسازی خود، تجارب زيادی درباره زنان دارد، در يکی از مجلات زنانه آن دوران جالب است:
من معتقدم که زن هم بايد مثل فيلمی پرهيجان و پرآنتريک باشد، بدين معنی که ماهيت خود را کمتر نشان دهد و برای کشف خود، مرد را به نيروی تخيل و تصور زيادی وادارد. بايد زنان پيوسته بر همين شيوه رفتار کنند يعنی کمتر ماهيت خود را نشان دهند و بگذارند مرد برای کشف آنها بيشتر به خود زحمت بدهد. زنان شرقی تا چند سال پيش بخاطر حجاب و نقاب و روبندی که بکار می بردند، خود به خود جذاب می نمودند و همين مسأله جاذبه نيرومندی بدانها می داد اما به تدريج با تلاشی که زنان اين کشورها برای برابری با زنان غربی از خود نشان می دهند، حجاب و پوششی که ديروز بر زن شرقی کشيده شده بود، از ميان می رود و همراه آن از جاذبه جنسی او هم کاسته می شود.

 

کتاب مسأله حجاب- استاد شهيد مطهری





نویسنده : مرد خاکستری ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ دی ۱۳۸٥